|
دانشجویان رشته معارف اسلامی و مدیریت کد83 دانشگاه امام صادق(ع)
|
براي خودم لازم دونستم که به همه دوستان و تمامي دانشجويان عزيزي که يک سال زحمت کشيدند و درس خواندند و سال را با موفقيت به اتمام رسوندند تبريک بگم. تبريک براي به اتمام رسوندن سالي پر مشغله و پيروزمندانه، تبريک براي شروع سالي ديگر جهت تلاشي بيشتر و سعيي بيشتر در جهت تعالي اهداف علمي و عملي زندگي. قصد کردم در سال جديد ديگه از زدن مطالب و خبرهاي تيتري اجتناب کنم و تا مي تونم و وقت بهم اجازه مي ده براتون بنويسم. البته هميشه ما رو از نظرات آموزنده تون بي نصيب نزاريد. اميدوارم بتونيم با کمک همديگه از اين کانال قدمي در مسير پيشرفت علمي همديگه بر داريم.
يا علي گفتيم و عشق آغاز شد
علی(ع) هم نور بود، هم مقدس بود و هم معصوم
آیا خداوند حکیم آفریدگان را به حال خود رها کرده است؟
آیا پیام آور خداوند و واسطه ی خدا و مخلوقات می تواند مصون از خطا و اشتباه نباشد؟
آیا بعد از پیامبر، خداوند مردم را به حال خود رها کرده است؟
آیا ممکن است جانشینان پیام آور خدا که مجریان احکام الهی اند عاری از خطا و اشتباه نباشند؟
آیا نقد نباید در فضای معقول و منطقی و با خیر خواهی همراه باشد؟
این سئوالات و دهها سوال دیگر در بازخورد مقاله ی مغالطاتی و توهین آمیز عده ای دانشجو نما که به خاطر پیشبرد مقاصد سیاسی خود به مسلمات دینی هجوم آورده اند و مقدسات مردمی را که دم از احقاق حقوق آنان می زنند به باد تمسخر گرفته اند به ذهن هر انسان حق جویی خطور می کند.
اما دلیلی که اینها برای اثبات مدعای خود به آن تمسک جسته اند بخشی از خطبه ی امیر مومنان(ع) در نهج البلاغه است. فضای صحبت های حضرت علی (ع) در پاسخ به ستایش های افراطی فردی است که امام را از جامعه جدا و وی را فردی آرمانی و دست نیافتنی مطرح می کند و حضرت برای جلوگیری از این انحراف چنین پاسخ می دهد که :( فانی لَستُ فی نفسی بفوقِ ان اُخطِیئَ و لا آمَنُ ذلک من فعلی الا ان یکفی الله من نفسی) پس، از گفتن حق یا مشورت در عدالت خودداری نکنید زیرا خود را برتر از آن که اشتباه کنم و از آن ایمن باشم نمی دانم، مگر آنکه خدا مرا حفظ کند.
اولاً نمی توان به ابتدای کلام توجه کرد و استثنای انتهای کلام را نادیده انگاشت. حضرت می فرمایند: من از خطا مصون نیستم مگر آنکه خدا به من کمک کند این تعبیر نشان از فصاحت و بلاغت کلام حضرت دارد. چنانکه نظیر این تعبیر در قرآن در جریان حضرت یوسف(ع) استعمال شده است که ( و ما اُبَرئُ نفسی ان النفس لامارهُ بالسوءِ الا ما رحم رَبی) قطعاً اگر جمله ی(الا ما رحم ربی) را جدا کنیم و جمله ی اول را ملاک سخن قرار دهیم باید حکم کنیم که حضرت یوسف(ع) به سمت فحشاء رفت در حالیکه اینگونه نیست درجمله علی(ع) نیز جمله قید شده به آنکه مگر آنکه خدا مرا کفایت نماید ضمن آنکه در جاهای مختلف حضرت به اینکه خداوند همواره از مجریان احکام الهی حمایت می کند اشاره می فرماید.
ضمناً انتقاد پذیری نشان دهنده ی نقص نیست چرا که حضرت خطاب به عبدالله بن عباس (حکمت 32) درباره ی مشورت با فرمانده و رهبر جامعه می فرماید: بر توست که رأی خود را بگویی و من باید پیرامون آن بیاندیشم آنگه اگر خلاف نظر تو فرمان دادم باید اطاعت کنی. چرا؟ چون مجری احکام الهی مصون از خطا و اشتباه است و باید مورد تبعیت قرار گیرد. وانگهی حکمت الهی اقتضا می کند ابلاغ پیام خویش را به دست کسی بسپارد که از ملکه ی عصمت بخوردار باشد.
در نهایت باید گفت شایسته یک انسان تحصیلکرده نیست که برای رسیدن به مقاصد سیاسی، مقدسات اسلامی را با شبهات بی پایه زیر سؤال برد ضمن آنکه ما ادعای عصمت ولایت فقیه را نداریم و ولایت فقیه معنایی جز رجوع به اسلام شناسی عادل که از دیگران به امام معصوم(ع) نزدیکتر است ندارد واز نقد در فضای معقول و منطقی هراسی نداریم ضمن آنکه ولی فقیه خود نیز از این گونه نقد استقبال می کند. پس علی(ع) هم نور بود و هم مقدس و هم معصوم.
و توصیه ما به این گروه آن است که مراقب باشند ابزار دست دشمن برای ایجاد ناامنی فکری و روانی در جامعه نباشند. و دانشجویان روشنفکر فریب دشمن را نخواهند خورد.
و السلام علی من اتبع الهدی
خبرایی از بازدید رئیس جمهور از دانشگاه امیر کبیر
به این لینک بروید:
ادله اى كه نقش انسان را در مقدرات شب قدر ثابت مى كند به شرح زير تقديم مى گردد:
۱- حالات و دريافت هاى شخصى
كسانى كه اهل دعا و راز و نياز و اهل شب قدر هستند، نقش خويش را در شب قدر به خوبى دريافته اند. گاهى اين حالات آن چنان ژرف و تاثيرگذار است كه تا شب قدر آينده و بلكه تا آخر عمر، در همه افكار، اخلاق، كردار و رفتار شخص رخنه كرده و آن را در يك خط و سير معنوى قرار مى دهد. ديگرانى هم كه به اين حد از معنويت راه پيدا نمى كنند، به فراخور حال خود از مجالس و محافل و شب زنده داریهای شب قدر بهره بردارى كرده و فيض معنوى مى برند. ريشه اصلى اين دگرگونى ها و حالات، به خود افراد بر مى گردد و اينكه تا چه حد خود را آماده بهره بردارى از بركات شب قدر و فضيلت هاى آن كرده باشند. اگر معنوياتى كه در شب قدر نصيب انسان شده و در زندگى آن ها تحولى آفريده، هيچ ارتباطى با آنان نداشته باشد و تنها به خدا و فرشتگان و نويسندگان مربوط باشد كه هر چه بخواهند، براى هر كس بدون ملاحظه حالاتش تقدير كنند در اين صورت مقتضاى حكمت و مصلحت اين است كه يا به هيچ كس هيچ ندهند و يا آنچه مى دهند، به همه يكسان و على السويه بدهند؛ در حالى كه ما مى دانيم همه بركات خداوندى در شب قدر براى بندگان سرازير مى گردد و با اختلاف و تفاوت به آنان داده مى شود؛ پس نتيجه مى گيريم تنها دليل اين تفاوت، كارها و اعمال و ميزان تلاش خود بندگان است و بس. نتيجه اينكه يكى از راه هاى رسيدن به اينكه آيا افراد در مقدرات منتخب قدر، صاحب نقش هستند يا نه، اين است كه ببينيم چه اندازه دگرگونى در همين شب با بركت در آنان ايجاد گشته است.
علت روزه از زبان امام صادق
اِنَّما فَرَضَ اللهُ الصِّيامَ لِيستَوِي بِهِ الغَنِّي وَ الفَقيرُ، وَ ذلِكَ أَنَّ الغَنَِّي لَم يكُن لِيجِدَ مَسَّ الجُوعِ فَيرحَمَ الفَقيرَ لاَِنَّ الغَنِّي كُلَّما أَرادَ شَيئاً قَدَرَ عَليهِ، فَاَرادَ اللهُ تَعالي اَن يسَتَّوي بَينَ خَلقِهِ وَ اَن يُذيقَ الغَنِّي مَسَّ الجُوعِ وَلألَمِ لِيرِقَ عَلَي الضَّعيفِ وَ يرحَمَ الجائِعَ.
امام صادق عليه السلام مي فرمايد:
خداوند روزه را بدين جهت واجب كرد كه بين غني و فقير تساوي برقرار شود، چون غني و بي نياز گرسنگي را نمي فهمد تا بر فقير رحم كند، چون غني هر چه بخواهد برآن قدرت دارد و لذا خداوند متعال خواست تا بين خلقش تساوي برقرار كند و اثر و درد گرسنگي را به شخص غني بچشاند تا بر ضعيف رقت كند و بر گرسنه رحم نمايد. و چه نيكو توجه خداوند متعال به بندگانش از اين حديث ظاهر مي شود كه حتي روزه را براي اين واجب فرموده كه قدرتمندان به فكر بيفتند و ضعفا از محروميت به در آيند و اين بالاترين وظيفه براي اشخاص قدرتمند است كه فكر ضعفا و محرومين جامعه باشند.
همه اشخاص نمي توانند قدرتمند باشند و طبيعي است كه در هر اجتماعي عده اي داراي قدرت و ديگران فاقد آن هستند، بر قدرتمندان است كه به حال ديگران هم بينديشند و در فكر رفع محروميت ها و جبران ضعف هاي آنان نيز باشند.
فرهنگ عامل وحدت بخش ارزش هاي اجتماعي است كه به ارزشها نوعي يگانگي مي بخشد.فرهنگ و ارزشها درميان تعدادي از افراد جامعه، مشترك و ازنسلي به نسل ديگر منتقل مي شود.فرهنگ سازماني به عنوان يكي از مهمترين زيرسيستم هاي مديريت، بارزترين جايي است كه ارزش ها در آن رشد مي كند.
تحول سازماني داراي دو ركن فرهنگي و ساختاري است و هنگامي كه هدف تحول مديريت است هر دو ركن بايد تغيير كند.رهبـري و سبك هاي رهبري از ديگر زيرسيستم هاي مديريت است كه شديداً تحت تاثير ارزش هاي سازماني قرار دارد.ارتباطات از ديگر زيرسيستم هاي مهم مديريت است كه شديداً تحت تاثير ارزشهاست.هر جامعه اي ارزش هاي خاص خود را دارد كه ارزش هاي سازماني از آن متأثر است.